۱۳۸۹ فروردین ۱۹, پنجشنبه
برات یکی از اسناد تجاری
۱۳۸۹ فروردین ۱۷, سهشنبه
امروز...
و چگونه غم سنگینی که از پرواز غریبش روی قلبمان نشسته را ابراز کنیم؟ با چه زبانی یکدیگر را تسلی دهیم؟
تنها می توانیم بگوییم سپیده ی عزیز!روحت شاد و یادت پایدار...
غروب اندوهبار سپیده ی عزیز را به همه ی دانشجویان دانشکده حقوق خصوصا ورودی های ۸۵ و دوستان آن پرنده ی مهاجر تسلیت می گوییم.
به نمایندگی از ورودی های ۸۸
سپیده غروب کرد...
سپیده مگه میشه عکستو....لبخندتو...نگاهتو...در کنار یه ربان سیاه دید و باور کرد...
فردا از پله های دانشکده بالا نمیای....دفتر انجمن رو باز نمیکنی و جواب اس ام اس هامو نمیدی!؟
قطعا باورنکردنش خیلی راحت تر از باورشه !
همیشه به یادت هستیم
سپیده ی برابری
۱۳۸۹ فروردین ۱۵, یکشنبه
شنود يك مكالمه ي واقعي!
این مکالمه واقعی است. گفتگوي آمريكايي ها و اسپانيايي ها روي فركانس اضطراري كشتيراني گفتگويي كه واقعاً روي فركانس اضطراري كشتيراني، روي كانال ۱۰۶ سواحل Finisterra اسپانياييها (با سر و صداي متن): آمريكاييها (با سر و صداي متن): ما به شما پيشنهاد ميكنيم ۱۵ درجه به شمال بچرخيد تا با ما تصادف نكنيد. اسپانياييها: منفي. تكرار ميكنيم ۱۵ درجه به جنوب بچرخيد تا تصادف نكنيد. آمريكاييها (يك صداي ديگر): كاپيتان يك كشتي ايالات متحده آمريكا اسپانياييها: اين پيشنهاد نه عملي است و نه مقرون به صرفه. به شما آمريكاييها (با صداي عصباني): كاپيتان ريچارد جيمس هاوارد، اسپانياييها: خو آن مانوئل سالاس آلكانتارا با شما صحبت ميكند. آمريكاييها: آها. باشه. گرفتيم. ممنون
Galicia ميان اسپانياييها و آمريكاييها در ۱۶ اكتبر ۱۹۹7 ضبط شدهاست.
A-853 با شما صحبت ميكند. لطفاً ۱۵درجه به جنوب بچرخيد تا از تصادف اجتناب كنيد. شما داريد مستقيماً
به طرفما ميآييد. فاصله ۲۵ گره دريايي.
با شما صحبت ميكند. به شما اخطار ميكنيم ۱۵ درجه بشمال بچرخيد تا تصادف نشود.
پيشنهاد ميكنيم ۱۵ درجه به جنوب بچرخيد تا با ما تصادف نكنيد.
فرمانده ناو هواپيمابر يو اس اس لينكلن با شما صحبت ميكند. ۲ رزم ناو، ۵ ناو منهدم كننده، ۴ناوشكن، ۶ زيردريايي و تعداد زيادي كشتيهاي پشتيباني ما را اسكورت ميكنند.
به شما پيشنهاد نميكنم، به شما دستور ميدهم راهتان را ۱۵ درجه به شمال عوض كنيد. در غير اينصورت مجبور هستيم اقدامات لازمي
براي تضمين امنيت اين ناو اتخاذ كنيم. لطفاً بلافاصله اطاعت كنيد و از سر راه ما
كنار رويد !!!
ما دو نفر هستيم و يك سگ، ۲ وعده غذا، ۲ قوطي آبجو و يك قناري كه فعلاً خوابيده ما را اسكورت ميكنند.
پشتيباني ما ايستگاه راديويي زنجيره ديال ده لاكورونيا و كانال ۱۰۶ اضطراري دريايي است. ما به هيچ طرفي نميرويم زيرا ما روي زمين
قرار داريم و در ساختمان فانوس دريايي A-853
Finisterra روي سواحل سنگي گاليسيا
هستيم و هيچ تصوري هم نداريم كه اين چراغ دريايي در كدام سلسله مراتب از چراغهاي
دريايي اسپانيا قرار دارد. شما ميتوانيد هر اقدامي كه به صلاحتان باشد را اتخاذ
كنيد و هر غلطي كه ميخواهيد بكنيد تا امنيت كشتي كثافتتان را كه بزودي روي صخرهها
متلاشي ميشود تضمين كنيد. بنابراين بازهم اصرار ميكنيم و به شما پيشنهاد ميكنيم
عاقلانهترين كار را بكنيد و راه خودتان را ۱۵ درجه جنوبي تغييردهيد تا از تصادف اجتناب كنيد.
الهی چون تو ناظری چه گویم؟؟؟
خوشا چهره ای که خداوند به آن می نگرد در حالی که از ترس خدا بر
گناهی که کرده و جز او کسی از آن آگاه نیست می گرید.(پیامبر(ص))
دوست دارم بشینم زار زار گریه کنم.نمی دونم حال شما چه جوریه.من الان
این جوریم. می خوام گریه کنم به حال خودم.به حال عمرم که همش تو حرف زدن
گذشت نه عمل کردن.به اینکه می خواستم خوب باشم نشد.به اینکه می خوام فقط تو
رو ببینم ولی نمی زارن یا نمی شه.
خدایا می خوام به کار بد و خوبم گریه کنم.به گذشتم به آیندم به
الانم....به دور و ورم که انقد شلوغش کردم.
هان!آیا کسی نیست که پیش از رسیدن روز سختی برای آن کار
کند؟
(امام علی)
نه!گریه ی من از ترس نیست.از کارای اشتبامه.از کارایی که تو خوشت نمی
آد.باهاشون حال نمی کنی.منم هر روز خواسته و ناخواسته انجامشون می دم.خدایا
می دونم تو بخوای درستم می کنی.پس بخواه که می دونم بقیه ی عمرمم زود می
گذره و یک دفعه می گن خوش اومدی.وقتت تمومه.کاسه کوزتو جمع کن داداش. باید
بری.نمی خوام اینطوری برم.خودت ما رو نجات بده می دونم هیشکی دلش بیشتر از
تو برا ما نمی سوزه.خودت آفریدیمون خودت جمع و جورمون کن ای خدااااااای
مهربون.
خواجه عبداله انصاری می گه که:الهی از پیش خطر و از پس راهم
نیست.دستم گیر که جز فضل تو پناهم نیست.
می دونم خیلی بدی کردم.می دونم هر کاری دلم خواست کردم.می دونم رو هوسم
کار کردم.ولی می دونی اگه بگی برو کجا رو دارم برم؟آخه کجا برم؟
۱۳۸۹ فروردین ۱۴, شنبه
دخیل به روش اون ور آبی ها!!!
۱۳۸۹ فروردین ۱۳, جمعه
راست ودروغ سیزده!!!
خب من نميدونم نياكان ما واقعا چي فكر كرده بودن كه يه روز رو واسه دروغ گفتن انتخاب كرده بودن!!! تنها حدسي كه ميتونم بزنم اينه كه اينا هميشه راست ميگفتن و با خودشون فكر كرده بودن بد نيست يه روز رو هم براي تنوع دروغ بگيم!
خبر نداشتن به سر ايران و ايراني وضعي مياد كه حالا ساعتي نيست ما دروغ نگيم يا دروغ نشنويم...تازه نه دماغ كسي دراز ميشه نه اينكه مثل اون تبليغ تلويزيون جابهجا ميافتيم ميميريم! ...
اين مقدمه! رو گفتم كه ازتون بخوام:
1.يه "دروغ" 13 بگين(می دونم خیـــــلی واستون سخته دروغ بگین اما این دفعه رو استثنائا یه کاریش کنین)
2.يه "راست" 13!!! در مورد خودتون بگين (توضيح: يه حقيقتي رو راجع به "خودتون" بگين.بدون ترس و تعارف و سانسور!)