وقتی آنچه گذشت را می نویسم باز یاد شعر آن شاعر اهل خاک سیلک می افتم :
دنگ...دنگ
لحظه ها می گذرد
آنچه بگذشت نمی آید باز
قصه ای هست که هرگز دیگر
نتواند شد آغاز
تاریخ حقوق بین الملل عمومی
تاریخ حقوق بین الملل عمومی سیر تکامل رویه ی دولت و پیشرفت عقاید علمی را بررسی می کند . این موضوع کاملاً متفاوت از حقوق بین الملل خصوصی و یا تاریخ مقایسه ای حقوق اساسی است . گر چه حقوق بین الملل در معنای نوین این واژه از سده ی شانزده به وجود آمده است ، بسیاری از مورخان حقوق بین الملل ، تاریخ باستان را به عنوان منبعی برای گسترش اولیه ی اصول حقوق بین الملل به حساب می آورند . مهم ترین مفاهیم در این رابطه از اعمال بین دولت-شهرهای یونانی و مفهوم حقوق ملل در حقوق رومی (که روابط بین شهروندان رومی و مردم غیر رومی را تنظیم می کرد) سرچشمه می گیرند . در شرق آسیا نظریه ی سیاسی نه بر اساس برابری دولت ها بلکه بر پایه ی برتری امپراتوری چین بر جهان استوار بود .
تاریخ عهد عتیق
یونانی های باستان پیش از اسکندر کبیر دولت های کوچک زیادی را به وجود آوردند که دائماً در حال جنگ با یکدیگر بودند . در صلح و در جنگ ، یک فرهنگ بین الدولی رشد کرد که قواعد ویژه ای را درباره ی چگونگی رفتار متقابل این دولت ها تجویز می کرد . این قواعد در ارتباط با دولت های غیر یونانی اجرا نمی شد اما جامعه ی بین الدولی میان یونانی ها به جامعه ی بین المللی مدرن شباهت داشت .
امپراتوری روم یک حقوق بین المللی را گسترش نداد چرا که در رفتارش با قلمروهایی که پیش از این بخشی از امپراتوری نبودند ، بدون توجه به هر گونه قواعد خارجی عمل می کرد . رومی ها قوانین داخلی را شکل دادند که بر اعمال میان شهروندان رومی و خارجی ها حکومت می کرد . این حقوق که jus gentium خوانده شد (برخلاف jus civile که بر روابط میان شهروندان روم حکومت می کرد) برخی اندیشه های بنیادین عدالت را در قالب قانون در آورد و برخی قوانین را به هدفی نسبت داد ، حقوق طبیعی مستقل . این اندیشه های انصاف و حقوق طبیعی باقی مانده و در حقوق بین المللی مدرن بازتاب یافتند .
در ادامه به ظهور دولت-ملت ها می پردازیم
ترجمه بردیا
منبع ویکیپدیا انگلیسی